نظر علي الطالقاني
167
كاشف الأسرار ( فارسى )
خواهيم گفت . و يكى ديگر به جهت اين است كه البته صنم دلربا و معشوق با وفا را بايد هر لباسى به او پوشانيد و در هر زينتى كشانيد تا اگر او را در لباسى و زينتى نپسندى شايد در لباس و آرايش ديگر دل به او بندى و به سعادت ابدى فايز شوى . لهذا اين خاكسار نيز مطالب مهمه گذشته را با آنچه خدا به وسايط فيض در بين نوشتن القاء نمايد به طرز ديگر مكرر نمايم و مقصد ما به بيان چند مطلب ان شاء اللّه حاصل آيد . اوّل در اثبات آن كه بعد از اقرار به خدا و به انبياء و به ائمه ( ع ) و به معاد ، جميع صفات و اخلاق نيك مترتب است بر ترك محبت دنيا و دلبستگى به وى داشتن ، و همه اخلاق بد هم مترتب است بر محبت دنيا و دلبستگى به او داشتن . و مكرر شنيدى كه مراد از دنيا لذتهاى محسوسه است كه عمده آنها لذت فرج و شكم و گوش و چشم است و حيات و زنده بودن و رياست است و اسباب اينها . پس مراد از حب دنيا حب همينها است و مراد از اعراض دنيا اعراض نمودن از همينها است . حال گوئيم حكماء ( قدس سرهم ) همه را اتفاق و مسلّم است كه مكارم اخلاق منحصر است در عفت و شجاعت و حكمت و عدالت . عفت اين است كه قوّهء شهويّه و جنبه حيوانى در تحت اختيار او باشد و كمى هم او را به كار ببرد به جهت نظم دنيا ، كه مراد بقاى خود و بقاى نسل و نوع باشد ، و زياده از اين به كار نبرد و جلو او را بكشد به جهت نظم آخرت . و تابع عفت است سخاوت . و شجاعت آن است كه قوهء غضبيّه و جنبهء سبعى در تحت اختيار او باشد ، تا جبون نباشد ، تا در مقام جهاد و دادن جان و مال در راه خدا مردانه باشد ، و تهوّر نداشته باشد كه بدون مصلحت شرعى و به جهت رياست دو روزهء دنيا اين قوّه را به كار ببرد ، و اندكى هم او را به كار ببرد تا خود را حفظ نمايد . و حكمت آن است كه جنبهء شيطانى را كه مكر و حيله و فكر و انديشه باطل است حفظ كند و قوّهء فكريّه كه جنبهء ملكى است اندكى او را در تدبير معاش به كار ببرد به جهت دنيا و حفظ خود و عيال خود ، زياد از اين همه را صرف در عقايد و علوم حقّه نمايد . و عدالت اين است كه اين قوهها را به استقامت نگهدارد و در هنگام تعارض اينها بفهمد كه بايد كدام يك را مقدم داشت و به كار واداشت . اين است حاصل فرمايشات ايشان .